تبليغاتX
اخموا نیان
میزبانی وب - وب هاستینگ- دومین

آیا می دانید که نباید قورباقه را اذیت و آزار نمایید؟

در سفینة البحار از حضرت صادق(ع) نقل شده که چون حضرت ابراهیم(ع) را در آتش انداختند تمام حیوانات زمین به خدا شکایت کردند و از او تقاضا نمودند که آن ها که آن ها را اجازه دهد تا این که حضرت ابراهیم را یاری کنند ولکن خداوند به هیچ یک از آن ها اجازه نداد مگر قورباقه را و لذا آن حیوان دهن خود را پر از آب می کرد وبه آتش نمرودیان می ریخت که خاموش نماید و دو قسمت از بدن قورباقه در کمک به پیامبر خدا حضرت ابراهیم(ع) در آن روز به آتش سوخت و یک قسمت باقی ماند و این حیوان دائما ذکر خدا را می کند و ادیت و کشتن او روا نیست. پیامبر اکرم (ص) فرمودند : قورباقه ها را بدون حهت نکشید زیرا صدایی که آن ها می کنند ذکر خدا است.

آیا می دانید خوابیدن زیاد چه ضرر هایی دارد؟

گویند خواب زیاد رنگ را زرد می کند ، بدن را سنگین می نماید ، دل را می میراند ، در شکم تولید کرم می کند و عمر را کوتاه می سازد.

 

آیا می دانید غذای داغ خوردن چه ضرر هایی دارد؟

پیامبر اکرم(ص) فرمودند هر که غذای داغ بخرد هفت آفت به او می رسد. اول : دچار فراموشی ، دوم : خشک شدن دهان ، سوم : رفتن قوت از بدن ، چهارم : پدید آمدن نقصان در شنیدن ، پنجم : کم شدن نور چشم ، ششم : زرد شدن روی و هفتم : رفتن برکت از طعام.

آیا می دانید سرکه انگور چه فایده هایی دارد؟

در اخبار اهل بیت(ع) وارد است در سرکه انگور چهار فایده است : یکی آن که قلب را حیات می بخشد ، دوم آن که عقل را زیاد می کند ، سوم آن که شهوت غیر مشروع را می برد و بر طرف می کند ، چهارم بودن آن در خانه فقر را بر طرف می کند و موجب برکت است.

آیا می دانید برای بیمار لاعلاج چه باید کرد؟

باید ختم هفده هزار صلوات را بیمار شروع کند که بسیار مجرب است بدین صورت که : چهارده هزار اول هدیه برای چهارده معصوم(ع) و هزار صلوات هدیه برای حضرت زینب(س) وهزار صلوات برای حضرت ابولفضل(ع) و هزار صلوات آخر برای حضرت ام البنین مادر حضرت ابولفضل (ع) که انشاء ا... شفا یابد.

آیا می دانید چرا در میان ملایکه حضرت عزراییل (ع) مأمور قبض روح شد؟

در حدیث معتبر از حضرت صادق (ع) نقل شده که مشیت حضرت احدیت چون تعلق گرفت بر آن که حضرت آدم را خلق نماید جبرییل را به زمین فرستاد تا این که قبضه ی از خاک های مختلفه زمین بردارد تا حضرت آدم را از او ایجاد نماید و چون جبرییل خواست مقداری از خاک بگیرد زمین از او سوأل کرد که منظور خدا از خلقت آدم چیست؟ فرمود آن که او را و ذریه او مکلف به عباداتی بنماید و هر یک از آن هایی که اطاعت او را نمودند دایما در جوار رحمت خویش در برین از آن ها پذیرایی نماید وهر یک از آن هایی که نا فرمانی کردن تا ابد در زندان آتشین خود جهنم آن ها را معذب دارد ، زمین این سخن را از جبرییل (ع) شنید او را به حضرت حق قسم داد که از من بر مدار زیرا من طاقت عذاب حضرت سبحان را ندارم . و لذا جبرییل بدون آن که چیزی از زمین بردارد برگشت و به خدا عرض کرد چون زمین مرا به عزت و بزرگواری تو قسم داد از او بر نداشتم خداوند میکاییل (ع) و اسرافیل را را هم که از برای آوردن خاک مأمور گردانید ، زمین هر یک را قسم داد که از او برندارند وآن ها هم بر گشتند بدون آن که چیزی از زمین بردارند خداوند عزراییل را مأمور به آوردن خاک نمود و چون عزراییل(ع) خواست از زمین خاک بردارد هر چند زمین او را به خداوند قسم داد که از من برندار عزراییل (ع) توجهی نکرد و فرمود من از مخالفت دستور خدای خویش نخواهم نمود و لذا مقداری از نقاط مختلفه خاک برداشت وبه نزد حضرت سبحان حاضر نمود . خداوند از او تقدیر کرد و فرمود چنانچه در آوردن خاک ، تو امتثال امر مرا نمودی و به تضرع  و رازی زمین رحم نکردی در قبض روح اولاد آدم هم تو را مأمور نمودم تا این که به احدی رحم ننمایی و در بغل مادر بچه شیرخوار او را قبض روح ننمایی و بین مادر و بچه هایش جدایی اندازی و دو برادر رابه واسطه ی مرگ مفارقت اندازی و لذا از این رو حضرت عزراییل (ع) از طرف حضرت سبحان مأمور به قبض روح بندگان خدا گردید.

 منبع:کتاب آیا می دانید؟

+ نوشته شده توسط علی در جمعه 1387/06/08 و ساعت 15:10 |

تاريخچه پيتزا
 

لقمه اى كه كــــــــــــش مــــــــــــــــــــى آيد!

شما شكموها، شده موقع خوردن فكر كنيد كه اين بستنى، آن شكلات، اين خورش يا آن شيرينى كه يكى يكى به قعر شكم مى فرستيد از كجا آمده اند و چه سرگذشتى دارند؟ (مسلماً بستنى و پفك و آبنبات از ابتداى خلقت آدم وجود نداشته اند) شايد برايتان مهم نباشد اما به نظر ما يك شكموى آگاه بسيار بهتر از شكموى نادان است!
يكى از غذاهاى پرطرفدار بين خوش خوراك ها (مخصوصاً بچه ها) پيتزا است، همان خمير گردى كه با پنير و مخلفات پوشيده شده و موقع خوردن، لقمه هايش كش مى آيد!
جالب است بدانيد كه اين غذاى بسيار خوشمزه قدمتى نسبتاً طولانى دارد و به زمان اهالى يونانى ساكن در ماگناگريسيا در جنوب ايتاليا بازمى گردد. حتى در كتاب «انئيد» ويرژيل نيز اشاره اى به اين غذا شده است. در قرن سيزدهم ميلادى در كتاب تاريخ روم نوشته «ماركوس پورچيوس كاتو» به خمير گرد صافى اشاره شده كه با روغن زيتون و سبزيجات و عسل در اجاق پخته مى شده است. باستان شناسان در حين حفارى هاى خود در شهر پومپى در ايتاليا به بقاياى مغازه هايى برخوردند كه نشان دهنده شباهت اين مغازه ها با پيتزافروشى هاى امروزى هستند (احتمالاً فسيل سيب زمينى سرخ كرده ها را هم پيدا كرده اند!) البته پيتزا در آن زمان به شكل امروزى وجود نداشت و فقط شامل نان مسطح گردى بود كه با آرد عمل مى آمد و همراه ادويه و روغن پخته مى شد. در آن زمان گوجه فرنگى در اروپا ناشناخته بود و شير گاوميش هندى كه از آن براى تهيه پنير مازارلا (پنير پيتزا) استفاده مى شود، براى اهالى كامپانيا در ناپل هنوز مفهومى نداشت. گوجه فرنگى براى اولين بار در قرن شانزدهم وارد اروپا شد اما در ابتدا آن را ميوه اى سمى مى دانستند! تا اينكه در اواخر قرن هجدهم مردم فقيرنشين ناپل از آن به عنوان ماده اصلى در نان هاى پيتزا شكل خود استفاده كردند. اين نان هاى پيتزايى به زودى توجه جهانگردان را به خود جلب كرد و آن ها را به مناطق فقيرنشين ناپل كشاند پيتزاى مدرن در شكل امروزى توسط نانوايى به نام رافائل اسپوزيتو درست شد (حقش بود كه جايزه نوبلِ شكموها را ببرد!) رافائل اسپوزيتو كه در نانوايى در شهر ناپل كار مى كرد، به فكر درست كردن پيتزاى مخصوصى افتاد و آن را به عنوان هديه براى پادشاه امبرتو و ملكه مارگريتا برد. اين پيتزا شكلى بسيار ميهن پرستانه (و پاچه خارانه) داشت و مثل پرچم ايتاليا به رنگ هاى سفيد و قرمز و سبز درست شده بود (فكرش را بكنيد، پرچم كشور هضم و تبديل به كود بشود!) براى رنگ سبز از ريحان و براى قرمز از گوجه فرنگى و رنگ سفيد از پنير مازارلا استفاده شده بود. ملكه از اين پيتزا بسيار استقبال كرد و به احترام او نام اين پيتزا را مارگريتا (يا همان پيتزاى سبزيجات) گذاشتند. اين پيتزا استانداردى را تعيين كرد كه تا به امروز در سراسر جهان در پيتزاها وجود دارد. تا حدود سال ۱۸۳۰م پيتزاها در دكه هاى كنار خيابان به فروش مى رسيدند و اولين پيتزافروشى واقعى به نام آنتيكاپورت آلبا براى اولين بار در ناپل باز شد. پيتزا در بين ايتاليايى ها بسيار محبوب شد و به زودى به صورت غذاى محلى آنها درآمد. يك مهاجر ايتاليايى به نام جنارولمباردى مغازه كوچكى در محله ايتاليايى نشين نيويورك باز كرد. شاگردش آنتوتيو توتونوپرو شروع به پختن پيتزا و فروش آن در مغازه كرد. طولى نكشيد كه پيتزاهاى توتونوپرو بسيار پرطرفدار شد و لمباردى را به فكر باز كردن يك پيتزافروشى در سال ۱۹۰۵ انداخت. اما در اين زمان مصرف پيتزا هنوز به مهاجرين ايتاليايى محدود مى شد و بين آمريكايى ها محبوبيت چندانى نداشت. بعد از جنگ جهانى دوم مصرف پيتزا همه گيرتر و بين سربازان آمريكايى در ايتاليا بسيار پرطرفدار شد به طورى كه گاهى پيتزافروشى ها نمى توانستند جوابگوى تقاضاى بى حد و مرز مشتريان آمريكايى خود باشند. سربازان آمريكايى كه از اين غذاى محلى خوششان آمده بود آن را با خود به خانه بردند. ايتاليايى ها كه بعد از جنگ اقتصادشان صدمه ديده بود با مهاجرت به ساير كشورهاى اروپايى، پيتزا را در تمام اروپا رواج دادند.
با رشد جمعيت در دهه ۱۹۵۰ بخصوص در آمريكا كم كم رستوران هاى زنجيره اى به وجود آمدند چون پيتزا نسبتاً سريع و آسان تهيه مى شد و حملش آسان بود رستوران ها به اين فكر افتادندكه براى جلب مشترى بيشتر قسمتى از كار خود را به حمل پيتزاهاى سفارش داده شده به خانه مشتريانشان (به صورت مجانى)  اختصاص دهند امروز در بسيارى از كشورهاى توسعه يافته پيتزا مانند ساير مواد غذايى به صورت آماده و يخى در فروشگاه ها فروخته مى شود. جالب است بدانيد تكنولوژى پيشرفته اى صرف ساختن اين پيتزاها مى شود.

 

+ نوشته شده توسط علی در شنبه 1387/05/05 و ساعت 21:41 |

روزی پادشاه احساس بیماری کرد و خیلی زود دریافت که فرصت زیادی ندارد. او به زندگی پر تجملش می اندیشید و در عجب بود و با خود می گفت: «من 4 همسر دارم، اما الان که در حال مرگ هستم، تنها مانده ام.»

بنابراین به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت: «من از همه بیشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهای فاخر کرده ام و بیشترین توجه من نسبت به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم، آیا با من همراه می شوی؟» او جواب داد: «به هیچ وجه!» و در حالی که چیز دیگری می گفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردی در قلب پادشاه فرو رفت.

پادشاه غمگین، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت: «در تمام طول زندگی به تو عشق ورزیده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آیا تو با من همراه میشوی؟» او جواب داد: «نه، زندگی خیلی خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد.» قلب پادشاه فرو ریخت و بدنش سرد شد.

بعد به سوی همسر دومش رفت و گفت: «من همیشه برای کمک نزد تو می آمدم و تو همیشه کنارم بودی. اکنون در حال مرگ هستم. آیا تو همراه من می آیی؟» او گفت: «متأسفم، در این مورد نمی توانم کمکی به تو بکنم، حداکثر کاری که بتوانم انجام دهم این است که تا سر مزار همراهت بیایم"» جواب او همچون گلوله ای از آتش پادشاه را ویران کرد.

ناگهان صدایی او را خواند: «من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقی نمی کند به کجا روی، با تو می آیم.» پادشاه نگاهی انداخت، همسر اولش بود. او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذیه، بسیار نحیف شده بود. پادشاه با اندوهی فراوان گفت: «ای کاش زمانی که فرصت بود به تو بیشتر توجه می کردم.»


--------------------------------------------------------------------------------شرح حکایت

در حقیقت، همه ما در زندگی کاری خویش 4 همسر داریم. همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به اینکه تا چه حد برایش زمان و امکانات صرف کرده ایم و به او پرداخته ایم، هنگام ترک سازمان و یا محل خدمت، ما را تنها می گذارد. همسر سوم ما، موقعیت ما است که بعد از ما به دیگران انتقال می یابد. همسر دوم ما، همکاران هستند. فرقی نمیکند چقدر با هم بوده ایم، بیشترین کاری که می توانند انجام دهند این است که ما را تا محل بعدی همراهی کنند. همسر اول ما عملکرد ما است. اغلب به دنبال ثروت، قدرت و خوشی از آن غفلت می نماییم. در صورتیکه تنها کسی است که همه جا همراهمان است.

همین حالا احیائش کنید، بهبودش دهید و مراقبتش کنید


+ نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1387/04/16 و ساعت 21:13 |
CD یا DVD مورد علاقه شما ديگر كار نمی‌كند؟ دستگاه صدای عجيبی از خود می‌دهد و یا مدت زيادی طول می‌كشد تا بتواند محتویات داخل آن را اجرا کند؟ یا ممکن است در سطح زيرين خش‌های زيادی مشاهده شود؟ در این حالت چاره چیست؟ آیا باید از خیر استفاده مجدد از CD یا DVD خود بگذرید یا راه بهتری نیز وجود دارد؟ در این ترفند قصد داریم با استفاده از یک روش جالب ، CD خش دار خود را نجات دهیم و آن را مجددأ قابل استفاده نماییم.

راه حل: برای پوليش كردن تنها به خميردندان و يك دستمال  نرم‌ احتياج داريد كمی خميردندان را روی دستمال و يا پارچه پخش كنيد و سپس در حالت دايره‌ای صفحه خش‌دار را با دستمال پوليش كنيد. بايد تنها پس از چند حركت بتوانيد شاهد اولين نتايج باشيد. هنگامی كه خش‌ها از بين رفتند، CD را با آب بشوريد و آنرا با دستمال يا پارچه‌ای كه بدون كرك باشد پاك و خشك كنيد.

كپی اضافی: اگر CD شما دوباره اجرا شد، بهتر است سريعا يك backup آز آن تهيه كنيد. اگر دارای يك Audio CD‌ و يا فیلم DVD‌ می‌باشيد برای كپی كردن از برنامه مورد نظر خودتان استفاده كنيد. برای سی‌دی و يا دی‌وی‌دی‌های فايلی، به شما نرم‌افزار Tool unstoppable Coper را معرفی می‌كنيم. اين نرم‌افزار را می‌‌توانيد در سايت زير دانلود كنيد:
www.pcwelt.de/doenloads/tools-utilities/sonstiges/407801/index.html
اين نرم‌افزار اين شانس را به شما می‌دهد كه حتی در صورتی كه مديا به سختی قابل خواند باشد، فايل‌های خود را نجات دهيد.

+ نوشته شده توسط علی در شنبه 1387/03/04 و ساعت 16:3 |
احتمالأ شما نیز تاکنون با نرم افزار معروف Microsoft Word به منظور تایپ و ویرایش متون استفاده کرده اید. این نرم افزار قابلیتهای متعدد و گسترده ای دارد. یکی از این ابزارها که در Word وجود دارد ابزار مخصوص تایپ فرمول های پیچیده ریاضی است که قبلأ در ترفندستان معرفی شده بود. این ابزار دارای پیچیدگی های خاص خود است و بیشتر به کار کاربران حرفه ای میاید و همچنین کار با این ابزار مقادیری زمان بر است. اما جدا از این قابلیت ، Microsoft Word امکان انجام عملیات ریاضی را به شکلی مخفی در خود جای داده است ، به طوری که به نوعی یک ماشین حساب تقریبأ پیشرفته را در دل خود جای داده است. در این ترفند قصد داریم به بررسی این قابلیت Microsoft Word که به شما امکان انجام عملیات ریاضی را به شکلی سریع و در داخل خود نرم افزار میدهد ، بپردازیم.



این ترفند بر روی کلیه نسخه های Microsoft Word عمل میکند.

بدین منظور:
نرم افزار Word را اجرا کنید.
از منوی Tools بر روی Customize کلیک کنید.
در پنجره جدید به تب Commands بروید.
اکنون یک پنجره دارای 2 ستون خواهید داشت. از ستون Tools ، Category را پیدا کرده و آن را انتخاب کنید. از ستون دیگر ، Tools Calculate را پیدا کنید (جزء موارد آخر). اکنون Tools Calculate را گرفته و آن را در جای مناسبی از نوار ابزار بالای صفحه رها کنید. ( Drog & Drop ) .
پس از اینکه دکمه Tools Calculate در جای مناسبی از نوار ابزار جای گرفت ، پنجره Customize را ببندید.
حال در یک صفحه خالی Word ، به عنوان مثال دو عدد را این گونه بنویسید:

253
+
789

هر عدد با یک Enter از خطی بعدی جدا گردد. عملگر ریاضی هم مابین دو خط عدد جای گیرد.

یا دو عدد را پشت سر هم و به شکل زیر وارد کنید:
253 + 789
اکنون این 3سه خط را با موس بگیرید و به حالت انتخاب درآورید ( Highlight کنید ) ، بر روی دکمه Tools Calculate که ایجاد کردید ، کلیک کنید.
سپس در خط بعدی ، دکمه Ctrl+V را همزمان فشار دهید تا پاسخ که در اینجا به فرض 1042 است نمایان شود.

این کار را میتوانید با کلیه اعداد چند رقمی و چند تایی صورت دهید. تنها عملگر شما برای عملیات متفاوت میشود که در جدول زیر لیست کلیه این عملگر ها را مشاهده میکنید:


عملیات
عملگر مثال نتیجه
جمع + یا فاصله
220 + 419 982 1621
تفریق - یا ( )
1440 (312) - 96 1032
ضرب * 24 * 199 4,776
تقسیم / 20,000/36 555.56
جذر ^ (32^(1/5))^8 256
درصد
% 89 * 15% 13.35
+ نوشته شده توسط علی در شنبه 1387/03/04 و ساعت 15:54 |

 

 در رویاهایم دیدم که با خدا گفت و گو میکنم!                                                                    خدا  پرسید : پس تو می خوایی با من گفت و گو کنی؟ من در پاسخش گفتم : اگر وقت دارید؟خدا خندید و گفت : وقت من بی نهایت است. در ذهنت چیست که می خواهی       بپرسی ؟ پرسیدم : چه چیز بشر ، شما را سخت متعجب می سازد؟                                     خدا پاسخ داد: کودکی شان. اینکه آن ها از کودکی شان خسته می شوند. عجله دارند که بزرگ شوند. و بعد پس از مدت ها دوباره آرزو می کنند که کودک باشند.                                           این که آن ها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند. و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند.                                                              این که با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می کنند. و بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده. این که آن ها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند. و به گونه ای می میرند که هرگز زندگی نکرده اند.                                                                         دست های خدا دست هایم را گرفت. برای مدتی سکوت کردیم. و من پرسیدم : به عنوان یک پدر   می خواهی کدام درس زندگی را فرزندانت بیاموزند؟                                                    او گفت : بیاموزند که آن ها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد. همه کاری که آن ها می توانند بکنند این است که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند. بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند. بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم. اما سال ها طول می کشد تا آن زخم ها را التیم ببخشیم. بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین را دارد بلکه کسی است که به کمترین نیاز دارد. بیاموزند که آدم هایی هستند که آن ها را دوست دارند فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند.                                                                                       بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند. بیاموزند که کافی نیست فقط آن ها دیگران را ببخشند بلکه آن ها باید خود را هم نیز ببخشند.                     من با خضوع گفتم :                                                                                                            از شما به خاطر این گفت و گو متشکرم. آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟                                                                                                                                 خداوند لبخند زد و گفت: فقط این که بدانند من این جا هستم .

                                                                               همیشه

+ نوشته شده توسط علی در جمعه 1387/02/13 و ساعت 5:34 |
تولد اول؛ گام نهادن به هستی است. علیرضا ساعت 5 صبح روز جمعه 9 تیر 1359 در بیمارستان امام رضا(ع) مشهد به دنیا آمد. پدرش خیاط بود و تولیدی پوشاک داشت و مادر، خانه دار و البته هنر آرایشگری، او فرزند اول خانواده بود و بعد از او، یک برادر و 3 خواهر دیگر هم به این جمع اضافه شدند. محل سکونت خانواده اش در هنگام تولد، خیابان کوه سنگی مشهد بود و دوره رشد و پرورش را در محله ابوطالب مشهد گذراند.

به دبستان رافت کوه سنگی می رفت، دوره راهنمایی را در مدرسه اسرار خیابان سازمان آب گذراند و در دبیرستان شریعتی مشهد و در رشته فنی و حرفه ای دیپلم گرفت. علیرضا در تمام این سالها ساکن شهر مقدس مشهد بود.

او خانواده و فامیلی پرجمعیت داشت. یک برادر،3 خواهر،3 عمو،4 عمه،4 خاله و3 دایی فامیل بزرگی بود و پر از رفت و آمد. او هم مثل همه ایرانی ها و شهرستانی ها با دلبستگی های عاطفی شدید به اعضای خانواده و فامیل، به خصوص به کوچکترین دایی اش صمد که فقط 5 سال با او اختلاف سنی داشت، بزرگ شد.
در دوران کودکی آرزو داشت دکتر شود. از دوره نوجوانی ورزش را با والیبال شناخت و از ابتدای جوانی بود که گمشده و آینده اش را در فوتبال حرفه ای پیدا کرد.

آغاز یک راه طولانی

بازی های خوب و فیزیک مناسب، موجب درخشش او در مسابقات آموزشگاهی شد. سر از تیم باشگاهی راوند درآورد و بعد از 2 ماه تمرین، در اولین مسابقه باشگاهی در سطح جوانان مقابل ابومسلم، معتبرترین تیم فوتبال خراسان، به میدان رفت. پیروزی 3-1 آن مسابقه برای علیرضا شیرینی دیگری سوای اولین موفقیت در مهمترین گام داشت، او هر 3 گل این بازی را برای تیمش زد اما از آن هم مهمتر، دیده شدن و دعوت به پوشیدن پیراهن راه راه مشکی و قرمز ابومسلم بود. در ابومسلم هم همین حکایت تکرار شد، در همان اولین مسابقه در لیگ سال 1377، آنقدر درخشید که به تیم ملی جوانان دعوت شد. بعد از اتمام مسابقات جوانان، به تیم ملی امید دعوت شد و حضور همزمان در تیم امید و ابومسلم در لیگ، راه او را برای پیشرفت باز کرد. یک بازی درخشان در ورزشگاه آزادی تهران مقابل استقلال تهران، تیرخلاصی بود بر ترقی علیرضا. امیرقلعه نوعی که مربی تیم امید در کنار حمید درخشان بود، او را به استقلال دعوت کرده بود اما دست دقایقی بعد از سوت پایان آن مسابقه بود که خبر رسید، علیرضای 18 ساله به تیم ملی بزرگسالان دعوت شده است.

تولد دوم، طلوع یک ستاره

منصور پورحیدری او را به بازیهای آسیایی بانکون نبرد اما در بازگشت به استقلال، پذیرایی از این تازه وارد مشهدی را به عهده گرفت. علیرضا در سال 1378 قراردادی 5 ساله با استقلال بست، همان قراردادی که چون اردیبهشت 83 به اتمام می رسد، این روزها این همه جنجال برپا کرده است. 3 ماه تمرین با یکی از دو بزرگ فوتبال ایران با حول وولای ستاره شدن یا محو شدن گذشت. در تمام این مدت( بهار و تابستان 78) علیرضا هر شب بعد از تمرین در خوابگاهی واقع در خیابان لارستان تهران که باشگاه برای شهرستانی ها در نظر گرفته بود، خوابهای طلایی می دید. سرنوشت برای او راه موفقیت در نظر گرفته بود و این چنین علیرضا از همان نخستین بازی و نخستین فصل حضورش در استقلال، مهره ثابت تیم شد. درست مثل راوند و ابومسلم.

میروسلاوبلاژویچ

پیرمرد کروات در سال 1379 با یک نظر، علیرضا را به خاطر سپرد. او تیم ملی را برای حضور در معتبرترین میدان ورزش جهان آماده می کرد.علیرضا در تمام روزهای سخت اردو، سرحال و شاداب بود و در برابر تیم ملی اسلواکی با گل بی نظیری که زد، جای خود را در ترکیب فرشتگان چیرو با شماره 11 تثبیت کرد.ایران به جام جهانی نرسید اما دیگر ستاره متولد شده بود. علیرضا بعد از حذف تیم ملی زیرخاکستر این شکست محو نشد، او در بازگشت به دنیای فوتبال و مسابقات، در واپسین ثانیه های مسابقه استقلال الاتحاد عربستان در جام باشگاههای آسیا جفت پا به هوا برخواست و در ارتفاع 210 سانتیمتری( یک وجب بالاتر از دیرک افقی دروازه) با سر، شوتی محکم به توپ زد که تور دروازه و ورزشگاه لبریز از مردم و تیم الاتحاد را به یکباره فرو ریخت.

ستاره خاص

نیکبخت با همه بازیکنان فرق داشت. استیل منحصر بفرد با حرکات خاص او از وی چهره ای به یادماندنی ساخته بود. او که همه ویژگیهای یک ستاره را از بعد فنی داشت، با ساده ترین و سالم ترین روش ها به مقام ستاره ای رسید. مثلاً او برای شادی بعد از گل کارهای خاص می کرد. هنوز تصویر آن شماره گرفتن او با استوک های کفش فوتبالی اش در ذهن هاست. یا دوئل انگشتی اش با احمد مومن زاده! نیکبخت در خارج از زمین هم رفتارهای یک ستاره را پیش گرفت. لباس های خاص که همگی در یک صفت، آمدن به او، مشترک بودند. وقتی در کنار عینک های مدرن، موهای آراسته، اتومبیل های مد روز، عطرهای خاص و زینت آلات مردانه عجیب قرار گرفت از علی نیکی ستاره ساخت.

ستاره روی جلد

علی نیکی از تابستان 80 به جلد نشریات چسبید! عکس ها و ژست های مختلف، تیترهای گاه عجیب، روابط او با مهره های مشهور سینما و تلویزیون، چهره فتوژنیک و رفتار ستاره وار او، همگی مطلوب نشریات بود. او هر روز حداقل روی جلد 30% از نشریات خودنمایی می کرد و خیلی زود همه رقبا را از عرصه خارج کرده و خود یکه تاز عرصه ستاره ها شد.
آنچه به دوام ستاره بودن علیرضا کمک کرد، رفتار کنترل شده و فارغ از هر گونه غروری بود که پای علیرضا را به کارهای خیریه باز می کرد. هرگز گرد مجالس و شب نشینی های آنچنانی نچرخید و هیچ وقت اجازه نداد شایعات خانمانسوز پیرامونش به وجود بیاید. علیرضا خیلی مواظب اطرافیانش بود و تا کسی را کاملاً نمی شناخت، خارج از دایره ادب و معاشرت معمولی با او گرم نمی گرفت. به این ترتیب او جمع دوستانش را در حقیقت به شکل هوشمندانه ای گلچین کرد و هرگز نه خود کاری کرد که ناپسند عرف باشد و نه اجازه داد اطرافیان با چنین اشتباهاتی به شهرت او لطمه بزنند.
در کنار همه اینها، علیرضا از نظر فنی و حرفه ای هم هیچ گاه اجازه نداد کسی از کنارش سبق گرفته و او را جای بگذارد.

ستاره متعادل

نیکبخت در همه اجزای زندگی، ستاره ای متعادل است. او به همان اندازه که به لباس اسپرت اهمیت می دهد، اهل رسمی پوشیدن هم هست. موهایش را بلند
می کند و گاه تا 200 گرم ژل می زند اما یک باره هم در همین ناباوری موها را بدون هیچ مقاومتی کوتاه می کند و عین محصل ها، شانه کرده می گردد! او تمیزی را دوست دارد، عاشق لباس های نو است اما به همان اندازه که خرج مد روز می کند، از بخشیدن به دیگران هم غافل نیست. همین مسئله باعث شده هرگز کسی به شیک پوشی و خوش پوشی او خرده نگیرد.
اهل میهمانی رفتن نیست. البته حساب جمع های دوستانه و فامیلی جداست اما در این نوع میهمانی ها، او برای حاضران فقط” علیرضا” است نه نیکبخت ستاره. هرگز جایی نمی رود که از او به خاطر نیکبخت بودن، دعوت کرده باشند. در عوض، بدون دعوت و سرزده مرتب در پرورشگاه ها، آسایشگاه های سالمندان، خیابان ها، پارک ها، فروشگاه ها و مجالس خیریه مخصوص جمع آوری کمک و اعانه برای مستمندان حضور یافته و طوری رفتار می کند که همه معمولی بودن او را باورکنند این هم یکی از دلایل ماندگاری ستاره بخت اوست که هیچ وقت نیرویی را علیه خود تحریک نمی کند.

در خلوت یک ستاره

اهل مطالعه نیست ولی عاشق سینماست. سیستم صوتی، تصویری اش هر کجا که باشد، کامل است و معمولاً هفته ای 2 یا 3 فیلم می بیند. بیشتر فیلم های خارجی را دوست دارد و با اکثر هنرمندان ایرانی، به خصوص کمدین هایی مثل مصطفی راد، جواد رضویان، مهران غفوریان و مجید صالحی رابطه دوستانه و رفت و آمد دارد.
از بچگی چون در منزل خواهر و برادران کوچک را نگهداری می کرد، عاشق بچه داری بود و هنوز هم عروسک ها و اسباب بازیهای آن روزگار، بخش
عمده ای از فضا و دکور منزل او را پر کرده است.
غذای مورد علاقه او قرمه سبزی است و موز، میوه محبوب اوست. روزی 2، 3 فنجان چای می خورد، البته در منزل و خیلی وقت است دور کافی شاپ را به دلیل مشکلات ستاره ای، خط کشیده است.
از قدم زدن خوشش می آید و حالا مجبور است در منزل به این کار بپردازد. موسیقی را دوست دارد ولی نه در مجامع عمومی مثل کنسرت ها! پای سریال های محبوبش می نشیند .
رنگ محبوبش آبی و قهوه ای است، گل رز را دوست دارد و عکس های زیادی را جمع آوری کرده است. محیط زندگی ساکت و آرام را می پسندد چون تا ساعت 12 ظهر می خوابد و شب ها هم دوست ندارد دوروبرش شلوغ و پرسر و صدا باشد. عاشق سرعت است و ماشین های سریع مثل” بی ام و” و” پورشه” و” آئودی” را می پسندد. بر عکس از موتور و هواپیما به شدت می ترسد و حتی المقدور از نقل و انتقال با این دو وسیله خودداری می کند.
مارک محبوب لباس او زارا(Zara) و دیزل(Dizel) است. آدامس اربیت(Orbit) می جود و ادکلن اولترا ویلت 212(Ultra Villet 212) می زند. کلاً به طبیعت علاقه زیادی دارد و عاشق درخت های بلند و فضای سرسبز است.
نیکبخت زمان زیادی در هر شبانه روز را صرف فکر کردن به مرگ می کند و گاه و بیگاه سرزده به قبرستان می رود و در میان قبرهای ناشناس می گردد.

معنویت یک ستاره

نیکبخت برخلاف بسیاری از ستاره ها و درست نقطه مقابل شمایل ظاهری و چهره همیشه پر از لبخندش، بسیار با معنویت سروکار دارد. همانطور که در خلوت، اوقات زیادی را صرف تفکر به مرگ و سفر به جهان باقی می کند، در بسیاری از مواقع در محافل جمعی هم مشغول بحث در مورد نیروهای ماوراء الطبیعه
می شود. خرافاتی نیست اما مثل همه ایرانی ها به چیزهایی که از کودکی از پدر و مادر شنیده، اعتقاد دارد. در مدرسه همیشه نمرات بینش اسلامی و انشاء اش 20 بود و او هنوز هم علوم طبیعی را به ریاضی ترجیح می دهد.
ماه محرم برای او ماهی عزیز است. در اقوام و خویشاوندانش، مداح و قاری قرآن زیاد یافت می شود و مرتب در دهه اول محرم در تعزیه های فامیلی شرکت
می کند. ماه رمضان را هم دوست دارد و همیشه از هر فرصتی استفاده می کند تا خاطرات سفر به مکه و مدینه در ماه رمضان را تعریف کند.
شاید به خاطر همین معنویات قوی زندگی اوست که اصلاً کینه ای نیست. محال است بعد از گذشت 10 دقیقه، بدی کسی به خاطرش بماند. بدترین و سخت ترین خطاها و اشتباهات را به راحتی می بخشد و خودش هم درست همینطور است، بلافاصله بعد از اشتباه یا خطایی، عذرخواهی می کند و آنقدر صمیمانه این کار را انجام می دهد که حتماً پذیرفته می شود. اهل غرور و این حرف ها نیست، با آدم ها خیری راحت روبرو می شود و اهل دستگیری و کمک به خصوص به دوستان است.

امروز

اینک علیرضا در آستانه تکمیل 24 سالگی است. خودش اصرار دارد که سال 83 نقطه عطف زندگی او خواهد بود و در هر دو بعد ورزشی و زندگی باید تصمیمات مهمی بگیرد.

در بعد ورزشی علیرضا فعلاً به صورت قرضی در الوصل بازی می کند. او قراردادش را با استقلال تمدید نکرده و در اردیبهشت ماه، بازیکن آزاد است . علیرضا می خواهد امسال قراردادی ببندد تا زندگی اش برای همیشه تامین شود. در میان تیم های داخلی هواداران فراوانی دارد که تا سقف 500 میلیون هم به او می دهند. او قصد خرید آپارتمانی در ولنجک را دارد و می خواهد به همراه پدر، تولیدی پوشاک در مشهد راه بیاندازد و مغازه ای هم در خیابان ولیعصر تهران خریداری کند.
علیرضا خارج را فقط برای سفر دوست دارد و از زندگی در غربت بیزار است. حتی تصور زندگی در اروپا یا کشورهای حوزه خلیج فارس، آن هم فقط برای یکسال، برای او غیرقابل تحمل است. او بسیار عاطفی است و هر روز حتماً باید با خانواده و یکی، دو دوست صمیمی تماس داشته باشد. شهر محبوب او تهران است و نیویورک و لس آنجلس را فقط برای سفر می پسندد! با این خصوصیات، احتمال تمدید قرارداد او با الوصل بسیار کم است. از طرف دیگر، علیرضا پیش قرارداد 300 میلیون و حقوق ماهیانه یک میلیون تومان را کافی می داند که این پول را در ایران هم به او می دهند پس دلیلی ندارد به خارج برود. در بعد زندگی هم، علیرضا قطعاً امسال قصد ازدواج ندارد.
به رغم همه شایعاتی که پیرامون زندگی خصوصی همه ستاره ها وجود دارد، علیرضا فعلاً کاندیدایی برای زندگی مشترک ندارد. او از همسر آینده اش خصوصیاتی معمولی می خواهد؛ مثل نجابت، دیانت و خانواده داری. شدیداً به قسمت و انتخاب خانواده( مادرش) در مورد همسر آینده معتقد است و محال است بدون نظر موافق خانواده ازدواج کند.

علیرضا حداقل تا 2 سال دیگر مشغول تهیه مقدماتی برای زندگی دائمی مشترک خواهد بود. در دبی هم در برجی 20 طبقه و مدرن، آپارتمان باشگاه الوصل در اختیارش گذاشته شده زندگی می کند.

+ نوشته شده توسط علی در سه شنبه 1387/02/10 و ساعت 16:5 |
شما می توانید بارفتن به سایت مورد نظر اعتراض خود را درباره ی این نام بگید.

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html

+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1387/01/28 و ساعت 20:46 |
محفل آریایی تون طلائی دل هاتون دریائی ایامتون اهورائی.
سال نو مبارک.

+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/12/29 و ساعت 23:44 |

در ثنای دانشگاه آزاد

سپاس و ستایش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بی مدرکی است و به کلاس اندرش مزید در به دری، هر ترمی آغاز می شود موجب پرداخت زر است و چون به پایان رسد مایه ضرر ، پس در هر سالی دو ترم موجود و بر هر ترمی شهریه ای واجب . . . . . . ار جیب و جان که بر آید . . . . کز عهده خرجش به درد آید.

+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/12/29 و ساعت 23:40 |





Powered by WebGozar